سفارش تبلیغ
صبا ویژن


دلنوشته

و رفتــــــ تا لبـــــــ هیچ...

و پشتــــــ حوصله ی نور ها دراز کشید...

و هیچ فکر نکرد!

که میان پریشانی تلفظ درها 

برای خوردن یک سیب چقدر تنها مانده ایم!!!


نوشته شده در دوشنبه 97/3/7ساعت 11:45 صبح توسط shaghayeghgh نظرات ( ) |

و رفتــــــ تا لبـــــــ هیچ...

و پشتــــــ حوصله ی نور ها دراز کشید...

و هیچ فکر نکرد!

که میان پریشانی تلفظ درها 

برای خوردن یک سیب چقدر تنها مانده ایم!!!


نوشته شده در دوشنبه 97/3/7ساعت 11:45 صبح توسط shaghayeghgh نظرات ( ) |

و در آینه نفس کشنده سراب

تصویر تو را در هر گام زنده تر یافتم 

در چشمانم چه تابش ها که نریخت

و در رگ هایم چه عطش ها که نشکفت

آمدم تا تو را بویم 

و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی

به پاس این همه راهی که آمدم...


نوشته شده در دوشنبه 97/3/7ساعت 11:42 صبح توسط shaghayeghgh نظرات ( ) |

غمگینم مثل حس نقاشی که معشوقه اش 

کوراست...


نوشته شده در دوشنبه 97/3/7ساعت 11:38 صبح توسط shaghayeghgh نظرات ( ) |

بعضیا واسمون زیر آبی رفتن...

فک کردن خیلی زرنگن!

ولی نمی دونستن هم

آب زلاله، هم کوسه ها رفیقمونن...


نوشته شده در دوشنبه 97/3/7ساعت 11:37 صبح توسط shaghayeghgh نظرات ( ) |

تو که نمی دانی! 

چه کیفی دارد، بیاید...

کسی که همیشه دنبالش بوده ای...


نوشته شده در دوشنبه 97/3/7ساعت 11:33 صبح توسط shaghayeghgh نظرات ( ) |
<      1   2      
قالب ساز وبلاگ پیچک دات نت